علل بسته شدن مجله سپید و سیاه

سپید و سیاه نام مجله‌ای بود که از سال ۱۳۳۲ با مدیریت علی بهزادی، فعالیت خود را آغاز کرد. این مجله در حوالی کودتای ۲۸ مرداد به صحنه آمد.

این مجله توسط روزنامه نگاران دولتی جمهوری اسلامی به حمایت از حکومت پهلوی و فراماسونری متهم می‌شود و کتابی هم با عنوان «مجله سپید و سیاه» در همین مورد نوشته شده‌است

بارها در ستون نیمه پنهان کیهان نیز به شخص علی بهزادی به عنوان «کارگزار فرهنگی رژیم پهلوی» حمله شده‌است.

اما علی بهزادی در گفتگو با بی‌بی‌سی می‌گوید که به خاطر علاقه‌ای که به مصدق داشت، عکس وی را در جلد شماره اول مجله قرار داد.

دفتر مجله سپید و سیاه در خیابان ایرانشهر شمالی، خیابان آذرمهر، نبش فریدون شهر، شماره ۲۳ قرار داشت.

علی بهزادی (زادهٔ ۱ فروردین ۱۳۰۴ در رشت – درگذشتهٔ ۶ شهریور ۱۳۸۹ در تهران روزنامه‌نگار ایرانی، و بنیان‌گذار و مدیر مجلهٔ هفتگی سپید و سیاه (از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۳) بود. مجله در سال ۱۳۵۳ توقیف شد. علی بهزادی در کتابش، توقیف مجله را به دستور شخص محمدرضا شاه نسبت می‌دهد. وی می‌گوید: روزی در بار عام شاهنشاهی، محمدرضا شاه پس از بازدید از جایگاه خبرنگاران، رو به وزیر اطلاعات کرده و می‌گوید: «ما چقدر روزنامه نگار داریم!». فردای آن روز ۳۰ روزنامه و مجله به صورت فله‌ای تعطیل می‌شوند که مجله سپید و سیاه هم یکی از آنان بود. وی پس از انقلاب چاپ مجله را از سر گرفت، اما پس از مدتی دوباره به دلایل سیاسی توقیف شد. دختر او فرانه بهزادی هم از سال پنجاه و هشت مجله پرمخاطب و علمی دانستنیها را منتشر کرد.

مجموعه خاطرات

لوگوی مجلهٔ سپید و سیاه برگرفته شده از شماره ۱۰۹۸ مجله.

علی بهزادی در اواخر عمر خاطرات خود را در سه مجلد به نام شبه خاطرات منتشر کرد. او در هر فصل از این مجموعه کتاب، خاطرات خود را از یکی از شخصیتهای دوران پهلوی دوم بر روی کاغذ ثبت می‌کرده‌است. علی بهزادی در کتاب می‌نویسد که اسماعیل جمشیدی روزی به وی مراجعه کرده و از وی می‌خواهد که چند صفحه‌ای در مورد مترجم فقید ذبیح الله منصوری مطلب بنویسد. خاطرات وی به همراه مطالب دیگر پس از مدتی در کتابی به نام “دیدار با ذبیح الله منصوری” به بازار عرضه می شود. پس از چاپ آن کتاب، علی بهزادی تصمیم به مکتوب کردن تمام خاطراتش از دوران سردبیری مجله سپید و سیاه می زند. ابتدا قرار بر چاپ یک جلد از خاطرات بود، اما با استقبال خوانندگان، بهزادی دو جلد دیگر هم منتشر کرد. بهزادی در بهشت زهرای تهران قطعه 255، قطعه نام آوران به خاک سپرده شده است.

 

علی بهزادی صاحب امتیاز و مدیرمسئول مجله «سپید و سیاه» در سال ۱۳۰۴ شمسی در شهرستان رشت به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات متوسطه به دانشگاه تهران رفت و در سال ۱۳۲۸ در مقطع لیسانس از دانشکده حقوق فارغ التحصیل شد و بلافاصله راهی اروپا گردید و در فرانسه به تکمیل تحصیلات خویش ادامه داد و پس از اخذ درجه دکترا در رشته حقوق بین الملل از دانشگاه پاریس، به صورتی شتابزده به ایران برگشت.

مشوق علی بهزادی برای بازگشت شتابزده به کشور، عمو و پدرزنش عیسی بهزادی بود. او در نامه هایش به علی بهزادی القا کرده بود که هر قدر زودتر به ایران برگردد، شانس بیشتری برای دستیابی به مشاغل بااهمیت تر را خواهد داشت. عیسی بهزادی به داماد خود حتی نوید «وکالت مجلس» و «وزارت» می داد:

« وسوسه به دست آوردن کار خوب باعث شد تا سریع تر از آنچه تصور می شد به وطن بازگردم. پدرزنم می گفت: هرچه زودتر برگردی، شانست برای پیدا کردن شغل بهتر، بیشتر خواهد شد. اتفاقا یکی دو نفر از تحصیل کرده های فرانسه که پس از بازگشت به ایران به «وزارت» رسیده بودند، نمونه های خوبی برای اثبات این نظر بودند.»

عیسی بهزادی عمو و پدرزن علی بهزادی از کلان سرمایه داران آن ایام ایران و رئیس صنف فخار (مالکان کوره های آجرپزی) تهران و از اعضای ارشد فراماسونری و دارنده عنوان ماسونی «استاد بسیار ارجمند» بود(۲) و از طرق گوناگون با کانون های قدرت موجود در هرم حاکمیت پهلوی و محافل تحت نفوذ بیگانگان، بویژه با مجامع مرتبط با آژانس های اطلاعاتی و جاسوسی انگلستان و آمریکا ارتباط بسیار نزدیک و عمدتا مستقیم داشت.(۳)

علی بهزادی با توجه به جایگاه قدرت و نفوذ عمو و پدرزنش- عیسی بهزادی- امیدوار بود که به زودی به عنوان «مدیر ارشد» در یکی از ارکان یا نهادهای حاکمیت پهلوی به کار گرفته خواهد شد. اما اوضاع و احوال اجتماعی آن ایام کشور به دلیل هوشیاری مردم- که آن هم محصول مجاهدت روحانیت مبارز و روشنگری های رهبرانی همچون آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی بود- در شرایطی متفاوت قرار داشت.

ایران در آن ایام در تب ملی کردن صنعت نفت می سوخت و فراماسونری ایران مدت ها بود که منفعل شده بود و به دلیل پیر شدن یا مرگ سران آن از یک سو و هوشیاری و درک و دریافت درست مردم از این جریان استعماری که از رهگذر تلاش روشنگرانه و آگاهی بخش رهبران راستین و جوشیده از بطن مردم در عرصه سیاسی ایران، فراهم آمده بود، اکثر فعالیت های استعماری، بویژه جریان فراماسونری در ایران کمترین امکان و مجال رشد را داشت و در یک کلام می توان گفت که جریان فراماسونری ایران از اوایل دهه ۱۳۲۰ زمین گیر شده و در لاکی کاملا «انفعالی» فرو رفته بود.

براساس همین ضعف و برای بازگرداندن دوباره قدرت به این تشکیلات استعماری بود که «گراند لژ ایده آل جهانی» مستقر در شهر قاهره مصر، ماموریت سازماندهی جدید و فعال سازی دوباره فراماسونری ایران را در دستور کار گذاشت و یک جاسوس عرب تبار لبنانی به نام محمد خلیل جواهری- که از مدتی قبل زیر پوشش روزنامه نگار، با جراید، بویژه با هفته نامه «الاخاء»، نشریه عرب زبانی که با سرمایه «مؤسسه اطلاعات» انتشار می یافت، همکاری داشت- تاسیس لژ فراماسونری «پهلوی» را که بعدا به لژ «همایون» تغییر نام داد، را به عنوان زیرمجموعه «گراند لژ قاهره» و در ارتباط با شاخه فرانسوی فراماسونری اعلام کرد و نماینده لژ «ایده آل جهانی» قاهره پس از چند سفر تحقیقاتی و تدارکاتی، یک بار دیگر به تهران آمد و در هتل «گیلان نو» واقع در خیابان فردوسی، روبروی بانک مسکن کنونی، اقامت کرد و در همین هتل «مراسم تنصیب» و تحلیف چند نفر از جمله احمد هومن(۴)، محمود هومن(۵)، عباس خلعتبری و حبیب القانیان را به عنوان اعضای رسمی «لژ همایون» انجام داد و از ایران رفت(۶).

به دنبال اعلام موجودیت رسمی «لژ همایون» و آغاز دور جدید فعالیت فراماسونری در ایران، ابراهیم حکیمی (حکیم الملک) دولتمرد ارشد رژیم پهلوی و شخصیتی که در فاصله ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۶ سه بار به نخست وزیری ایران رسیده بود، به عنوان آخرین «استاد اعظم» لژ بیداری ایران کلیه مدارک، اسناد و نشان ها و هدایای دریافتی این لژ از سایر لژهای فراماسونری جهان را تحویل «محمد خلیل جواهری» استاد اعظم «لژ همایون» داد(۷) و این لژ با مساعدت و همکاری همه جانبه شاخه های فراماسونری جهانی و با اتکاء به نیروی جوانی اعضایش، حرکت به سوی به دست آوردن قوه ابتکار و بیرون آمدن از لاک «انفعال» را آغاز کرد.

 

علل بسته شدن مجله سپید و سیاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 − دوازده =

Scroll to top